04 / کارهای منتخب
اتاق، بازساخته
از تخریب تا پایان، با دستهای خودم و یک جاروبرقیِ بسیار صبور.
اتاقی که مدتها بیش از حد با آن سر کردم، از هر نظر که میشد، غلط بود. بهجای سپردنش به دیگران، همهچیز را تا خودِ اسکلت پیش بردم و طی چند آخرِ هفته خودم دوباره ساختمش.
دیوارها پایین آمدند و صافتر بالا رفتند. سیمکشیای که خودم کشیدم (و پیش از آنکه کسی بپرسد، بازبینیاش کردم). نورِ تازه آنجا که تاریکی بود، سطوح تازه، تناسبهای تازه. از آن پروژههایی که گچکاری را با بد انجام دادن یاد میگیری، بعد کمتر بد، و بعد خوب.
انجامدادنش با دست چیزهایی یادت میدهد که صورتحسابِ یک پیمانکار هرگز نمیداد — اینکه یک فضا واقعاً چطور کنار هم مینشیند، و چه مقدار از «نمیتوانم» در واقع فقط «هنوز نکردهام» است. جاروبرقی از آن لذت نبرد. من بردم.